تبليغاتX
این آیات پند نامه ایست - صعود، آزاد...

 

"عینا یشرب بها عبادالله یفجرونها تفجیرا"

*از سرچشمۀ گوارایی آن بندگان خاص آن می نوشند که به اختیارشان هر کحا خواهند جاری می شود.*

کلمه"عینا" اگر منصوب شده به خاطر حذف حرف جر بوده، و یعنی نوشیدن از کأس را که گفتیم، از هر کأسی نیست، بلکه آن را اختصاص می دهم به چشمه ای که چنین و چنان است، و اگر از نوشندگان آن کأس تعبیر به عباد الله کرد برای این بود که اشاره کند به اینکه اگر از آن کأس می نوشند به خاطر اینست که به زیور عبودیت آراسته شدند، و به لوازم آن عمل کردند، این معنا از سیاق فهمیده می شود.

و تفجیر عین عبارتست از شکافتن زمین برای جاری ساختن آب های زیر زمینی، و ما ناگزیریم در اینجا تجفیر عین را حمل کنیم بر صرف خواستن آن، چون این معنا مسلم است که جاری ساختن چشمه های بهشتی نیازکمند بیل و کلنگ نیست، آری نعمت های بهشتی به جز خواست و ارادۀ اهل بهشت هیچ مؤمنۀ دیگری لازم ندارد.

به عبارتی این آیه تنعم أبرار را بیان می کند که چگونه از شراب بهشت و آخرت متنعم می شوند، و بعید نیست که در مقام بیان حقیقت عمل صالح آنان بر اساس تجسم اعمال باشد، و بفهماند وفا به نذر و اطعام طعام برای رضای خدا ظاهرش وفا و اطعام طعام است اما باطنش نوشیدن از کأسی است که مزاجش کافوری است، آن هم از چشمه ای که لایزال خودشان با اعمال صالح خود می شکافند، و به زودی حقیقت عملشان در جنـة الخلد برایشان ظاهر می شود، هر چند به صورت وفا و اطعام طعام است.

و دیگر آنکهاز این آیه می توان استنباط کرد که همین حالا مشغول نوشیدنند نه اینکه در قیامت می نوشند.

 

****************************

"یوفون باالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا"

*که آن بندگان نیکو به عهد و نذر خود وفا می کنند و از قهر خدا در روزی که شر و سختیش همه اهل محشر را فراگیرد می ترسند.*

کلمۀ "مستطیر" اسم فاعل از فعل "استطار" است، فاش کردن و منتشر کردن در اقطار است، به منتها درجۀ انتشار و به طوری که گفته اند این کلمه بلیغ تر از کلمه "طار" است. وقتی می گویند: "استطار الحریق" معنایش اینست که دامنۀ آتش سوزی گسترده شد، و یا وقتی می گویند: "استطار الفرج" معنایش این است که روشنی صبح گسترده گشت و منظور از استطارۀ شر آن روز، شر روز قیامت است، که روز به نهایت رسیدن شدائد و اهوال و عذاب ها است.

و مراد به ایفا به نذر همانمعنای معروف آنست، و اینکه گفته اند مراد به آن تصمیم قلبی بر عمل به واجبات. و یا پیروی شارع در همه احکام او است، خلاف ظاهر لفظ است، و هیچ دلیلی در کلام بر این سخن دلالت نمی کند.

 

****************************

 "و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا"

*به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام می دهند*

ضمیر در جملۀ "علی حبه" به طوریکه از ظاهر عبارت بر می آید به کلمۀ "طعام" بر می گرددو منظور از حب طعام اشتیاق و اشتهای زیاد به طعام است ولی بعضی از مفسرین گفته اند ضمیر به خدای سبحان بر می گردد، و معنای آیه اینست که طعام را به خاطر محبتی که به خدا دارند به دیگران می خورانند نه ثوابی که خدا به ایشان بدهد زیرا با بودن این جمله دیگر احتیاج نبود که بفرماید : طعام را به خاطر محبت به خدا انفاق می کنند، لذا به خاطر اینکه تکرار بدون جهتی در آیات نشده باشد، ناگزیر باید بگوییم منظور از "حبه" حب طعام است.

و مراد به مسکین و یتیم معلوم است و مراد به اسیر هم همان معنایی است که از این اسم به ذهن می رسد، یعنی کسی که از اهل دار الحرب گرفتار مسلمین شده باشد و اما اینکه بعضی منظور از اسیر را مسلمان اسیر شدۀ دست کفار و یا محبوس و یا برده و یا زنان اسیر در دست مردان دانسته اند، ادعاهایی است بدون هیچ دلیل و برای اثبات آن خود را به زحمت انداخته اند.

آنچه تنبه بدان لازم است اینستکه سیاق این آیات سیاق سرودن یک داستان است، داستان مردمی از مؤمنین که قرآن نامشان را ابرار خوانده، و از پاره ای کارهاشان یعنی وفای به نذر و اطعام مسکین و یتیم و اسیرشان خبر داده، ایشان را می ستاید و وعدۀ جمیلشان می دهد.

معلوم می شود سببب نزول این آیات هم همین داستان بوده، و این داستان در خارج واقع شدهنه اینکه بخواهد یک قصۀ فرضی را جعل کند، آنگاه آثار خوب آن را برشمرده، و کسانی را که آنچنان عمل کند وعدۀ جمیل بدهد. نکتۀ دیگری که باید بدان توجه داشت اینستکه در این آیات یکی از سه طایفه ای که به وسیلۀ ابرار اطعام شده اند اسیر دانسته، و این خود شاهد بر آنست که آیات در مدینه نازل شده، و داستان بعد از هجرت رسول خدا (ص) و قوت یافتن اسلام، و غلبۀ مسلمین بر کفار و مشرکین اتفاق افتاده، نه قبل از آن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/29ساعت 14:4  توسط Fatemeh  |