تبليغاتX
این آیات پند نامه ایست
لا یکلف الله نفسا الا وسعها...

سلام به همه ی دوستانی که عطر حضور تسنیم، ذره ای از عطش رسیدنشون به حق رو سیراب نمی کنه...این روزا روزای دل دل کردن همه ی دلهای عاشقه، دیگه فراموشی معنایی نداره وقتی می بینیش، حسش می کنی، لمسش می کنی و باهاش حرف می زنی. می گی هر چیزی رو که خودش بهت یاد داده چیزایی که خودش بهتر از هر کسی بلده... اما می گی چون آرومت می کنه، می گی چون می دونی جوابتو می ده...

دلم می خواست توی این وبلاگ می تونستم همه سوره ی دهر رو تفسیر کنم ولی انگار لیاقت نداشتم و مشغله های درسی اون قدر زیاد بود که ....

این آخرین پست این وبلاگه دلم نیومد نیمه کاره رهاش کنم و بی خبر برم... یه ماه مهمونش بودیم و هر کاری کردیم به چشم لطف دید یه ماه اکراممون کرد ولی من به این همه محبت قانع نبودم و دلم می خواست ادامه ی این مهمونی رو تو خونه ی خودش تجربه کنم. به عشق خونه ی خدا توی تسنیم شرکت کردم اما می دونم که با حضور این همه عاشق، عشق من دیگه توی این اقیانوس گمه، اشکهام برای رسیدن بهش کمه.

عزیزان تسنیمی ازتون یه خواهش دارم، هر کدوم که خدا طلبیدتون و دعوت شدین به خونه اش، از قول من بهش بگین: سه سال صبر کردم بازم صبر می کنم چون تو می خوای...

محبوب من، محبوب من،

          آقای من، منو به غلامی بخر

                       یه پول سیاه بفروشمو دوباره مفتی بخر  

                                                                دوباره مفتی بخر   

ارزون ترین جنس حراجی می شم 

                      ارزون ترین جنس حراجی می شم

                                        دور تو می گردم و دور تو می گردم و دور تو می گردم و

                                         

                                  "   حاجی مشم ، حاجی می شم   "

و زمین هنوز به عشق گام های اوست که می چرخد.

و بهر هنوز به بوی اوست که سبز می شود. و خورشید هنوز به نور اوست که می تابد.

به یاد آن انسان، انسانی که فرشته نبود و بال هم نداشت.

 به امید روزی که پا جا پای امیرالمومنین بذاریم... به امید روزی که همسفرای حجش باشیم، حجش...

با علی تا علی یا علی... التماس دعا!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/11ساعت 14:3  توسط Fatemeh  | 

 

"عینا یشرب بها عبادالله یفجرونها تفجیرا"

*از سرچشمۀ گوارایی آن بندگان خاص آن می نوشند که به اختیارشان هر کحا خواهند جاری می شود.*

کلمه"عینا" اگر منصوب شده به خاطر حذف حرف جر بوده، و یعنی نوشیدن از کأس را که گفتیم، از هر کأسی نیست، بلکه آن را اختصاص می دهم به چشمه ای که چنین و چنان است، و اگر از نوشندگان آن کأس تعبیر به عباد الله کرد برای این بود که اشاره کند به اینکه اگر از آن کأس می نوشند به خاطر اینست که به زیور عبودیت آراسته شدند، و به لوازم آن عمل کردند، این معنا از سیاق فهمیده می شود.

و تفجیر عین عبارتست از شکافتن زمین برای جاری ساختن آب های زیر زمینی، و ما ناگزیریم در اینجا تجفیر عین را حمل کنیم بر صرف خواستن آن، چون این معنا مسلم است که جاری ساختن چشمه های بهشتی نیازکمند بیل و کلنگ نیست، آری نعمت های بهشتی به جز خواست و ارادۀ اهل بهشت هیچ مؤمنۀ دیگری لازم ندارد.

به عبارتی این آیه تنعم أبرار را بیان می کند که چگونه از شراب بهشت و آخرت متنعم می شوند، و بعید نیست که در مقام بیان حقیقت عمل صالح آنان بر اساس تجسم اعمال باشد، و بفهماند وفا به نذر و اطعام طعام برای رضای خدا ظاهرش وفا و اطعام طعام است اما باطنش نوشیدن از کأسی است که مزاجش کافوری است، آن هم از چشمه ای که لایزال خودشان با اعمال صالح خود می شکافند، و به زودی حقیقت عملشان در جنـة الخلد برایشان ظاهر می شود، هر چند به صورت وفا و اطعام طعام است.

و دیگر آنکهاز این آیه می توان استنباط کرد که همین حالا مشغول نوشیدنند نه اینکه در قیامت می نوشند.

 

****************************

"یوفون باالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا"

*که آن بندگان نیکو به عهد و نذر خود وفا می کنند و از قهر خدا در روزی که شر و سختیش همه اهل محشر را فراگیرد می ترسند.*

کلمۀ "مستطیر" اسم فاعل از فعل "استطار" است، فاش کردن و منتشر کردن در اقطار است، به منتها درجۀ انتشار و به طوری که گفته اند این کلمه بلیغ تر از کلمه "طار" است. وقتی می گویند: "استطار الحریق" معنایش اینست که دامنۀ آتش سوزی گسترده شد، و یا وقتی می گویند: "استطار الفرج" معنایش این است که روشنی صبح گسترده گشت و منظور از استطارۀ شر آن روز، شر روز قیامت است، که روز به نهایت رسیدن شدائد و اهوال و عذاب ها است.

و مراد به ایفا به نذر همانمعنای معروف آنست، و اینکه گفته اند مراد به آن تصمیم قلبی بر عمل به واجبات. و یا پیروی شارع در همه احکام او است، خلاف ظاهر لفظ است، و هیچ دلیلی در کلام بر این سخن دلالت نمی کند.

 

****************************

 "و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا"

*به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام می دهند*

ضمیر در جملۀ "علی حبه" به طوریکه از ظاهر عبارت بر می آید به کلمۀ "طعام" بر می گرددو منظور از حب طعام اشتیاق و اشتهای زیاد به طعام است ولی بعضی از مفسرین گفته اند ضمیر به خدای سبحان بر می گردد، و معنای آیه اینست که طعام را به خاطر محبتی که به خدا دارند به دیگران می خورانند نه ثوابی که خدا به ایشان بدهد زیرا با بودن این جمله دیگر احتیاج نبود که بفرماید : طعام را به خاطر محبت به خدا انفاق می کنند، لذا به خاطر اینکه تکرار بدون جهتی در آیات نشده باشد، ناگزیر باید بگوییم منظور از "حبه" حب طعام است.

و مراد به مسکین و یتیم معلوم است و مراد به اسیر هم همان معنایی است که از این اسم به ذهن می رسد، یعنی کسی که از اهل دار الحرب گرفتار مسلمین شده باشد و اما اینکه بعضی منظور از اسیر را مسلمان اسیر شدۀ دست کفار و یا محبوس و یا برده و یا زنان اسیر در دست مردان دانسته اند، ادعاهایی است بدون هیچ دلیل و برای اثبات آن خود را به زحمت انداخته اند.

آنچه تنبه بدان لازم است اینستکه سیاق این آیات سیاق سرودن یک داستان است، داستان مردمی از مؤمنین که قرآن نامشان را ابرار خوانده، و از پاره ای کارهاشان یعنی وفای به نذر و اطعام مسکین و یتیم و اسیرشان خبر داده، ایشان را می ستاید و وعدۀ جمیلشان می دهد.

معلوم می شود سببب نزول این آیات هم همین داستان بوده، و این داستان در خارج واقع شدهنه اینکه بخواهد یک قصۀ فرضی را جعل کند، آنگاه آثار خوب آن را برشمرده، و کسانی را که آنچنان عمل کند وعدۀ جمیل بدهد. نکتۀ دیگری که باید بدان توجه داشت اینستکه در این آیات یکی از سه طایفه ای که به وسیلۀ ابرار اطعام شده اند اسیر دانسته، و این خود شاهد بر آنست که آیات در مدینه نازل شده، و داستان بعد از هجرت رسول خدا (ص) و قوت یافتن اسلام، و غلبۀ مسلمین بر کفار و مشرکین اتفاق افتاده، نه قبل از آن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/29ساعت 14:4  توسط Fatemeh  | 

"انّا اعتدنا للکافرین سلاسل و اغلالا و سعیرا"

*ما برای کیفر کافران غل و زنجیر ها و آتش سوزان مهیا ساخته ایم*

کلمه "اعتاد" به معنای تهیه کردن است، و کلمه "سلاسل" جمع سلسله است، که به معنای قیدی است که دست و پای مجرم را با آن می بندند، و کلمه "اغلال" جمع "غل" به ضمیمه غین است، که به گفته بعضی به معنای قیدی است که به گفته بعضی به معنای قیدی است که دست و پای مجرم را بگردش می بندد، راغب می گوید: بنایراین این غل در خصوص چیزی استعمال می شود که اعضاء مجرم در وسط آن جمع می شود، و کلمۀ "سعیر" به معنای آتش افروخته است، و معنای آیه روشن است.

و این آیۀ شریفه به معاقبت وخیم انسان کفوریکه قبلا در جمله "إمّا شاکرا و إمّا کفورا" نامش به میان آمده بود اشاره می کند و اگر جزاء انسان کفور را بر جزاء انسان شاکر مقدم داشت، برای این بود که در مورد کفور کلام را مختصر نموده، سپس اجزاءرا به طور متصل به جزاء افراد شاکر بپردازد.

 

-------------------------------------------------------------

 

"إنّ الابرار یشربون من کأس کان مزاجها کافورا"

*و نکوکاران عالم در بهشت از شرابی نوشند که طبعش (در لطف رنگ و بوی) کافور است*

]البته برخی گفتند شراب یقین به شهود جمال الهی است.[

کلمه "کأس" به معنای ظرف مخصوص نوشیدنی هاست، البته در صورتیکه نوشیدنی در آن باشد، و کلمه "مزاج" به معنای هر چیزی است که به وسیلۀ آن امتزاج صورت می گیرد، نظیر کلمۀ "حزام" که به معنای چیزی است که به وسیلۀ آن عمل حزم انجام می شود و معنای کلمۀ کافور معروف است، و هر چیز خنک و خوشبویی را به آن مثال می زنند، ولی بعضی گفته اند: در اینجا نام نهری است در بهشت.

و کلمۀ "ابرار" جمع کلمۀ "بر" به فتحۀ باء است، که به معنای احسان است، و این معنا در مورد کسی صاذق ات که عمل خود را نیکو بسازد، و از نیکو ساختن آن هیچ نفعی که عاید خودش بگردد در نظر نگرفته باشد، نه جزایی که در مقابل عملش به او بدهند، و نه حتی تشکری را، و خلاصه کلمۀ "بر" به فتحۀ باء به معنای کسی است که خیر را بدان جهت که خیر است می خواهد نه بدان جهت که اگر انجام دهد نفعی عایدش می شود، بلکه حتی در صورتی هم که خودش آن را دوست نمی دارد صرفا به خاطر اینکه خیر است انجام می دهد و بر تلخی آن که مخالف با خواهش نفسش است صبر می کند، و عمل خیر را بدان جهت که فی نفسه خیر است انجام می دهد، هر چند به ضررش تمام شود. نظیر وفای به نذر، و یا بدان جهت که برای دیگران نافع است انجام می دهد مانند اطعام طعام به بندگان مستحق خدا.

لذا ابرار کسانی هستند که عمل خیر را به خاطر ایمان به خدا و رسولش و روز جزاء انجام می دهند، چون ایمانشان ایمان رشد و بصیرت است، یعنی خود را بنده و مملوک پروردگار خود می دانند، و معتقدند که خلق و امرشان به دست اوستو خودشان مالک نفع و ضرری برای خود نیستند، قهرا معتقدند که نباید راده کنند مگر چیزی را که پروردگارشان اراده کرده، و انجام ندهند مگر عملی را که او بپسندد؛ در نتیجه ارادۀ او را بر ارادۀ خودشان مقدم می دارند و برای خوشنودی او عمل می کنند، هر چند به ضرر خودشان تمام شود، بر آن ضرر و ناسازگاری با میل درونی خود صبر می کنند . و زحمت اطاعت او را متحمل نموده، آنچه عمل می کنند به خاطر خوشنودی او می کنند و در نتیجه در مرحلۀعمل عبودیت را خالص برای خدا می سازند و این صفات همان صفاتی است که خدای سبحان ابرار را با آن توصیف کرده است.

بنابر این آیۀ : "إنّا الابرار یشربون" که در مقابل آیۀ : "إنّا اعتدنا للکافرین" قرار دارد می خواهد حال أبرار در آخرت را بیان کند و بفهماند که ایشان در بهشت از شرابی ممزوج به کافور می نوشند، شرابی خنک و معطر.

 

پروردگارا! ما صدای منادی تو را شنیدیم که به ایمان دعوت می کرد و ما ایمان آوردیم.    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/25ساعت 23:51  توسط Fatemeh  | 

"إنّا هدیناهُ السّبیل إمّا شاکرا و إمّا کفورا"

 

کلمه (هدایت) به معنای ارائه طریق است، نه رساندن به مطلوب، و مراد به سبیل سبیل به حقیقت معنای کلمه است، و آن مسیری است که آدمی را به غایت مطلوب برساند، و غایت مطلوب همان حق است.

و کلمۀ "شکر" به معنای آنست که نعمت را طوری آشکار استعمال کنی که به همه بفهمانی این نعمت را فلان منعم به من داده است. حقیقت شاکر بودن بنده برای خدا اینست که خالص برای پروردگارش باشد، و در مقابل، کفران به معنای استعمال آن به نحوی است که از خلق بپوشانی که این نعمت از منعم است.

و دو جملۀ : ( إمّا شاکرا) (و إمّا کفورا) دو حال است از ضمیر در "هدیناهُ " نه از کلمۀ "سبیل" که بعضی پنداشته اند، و کلمۀ "إمّا : یا" تقسیم و تنویع را می رساند، و آیه را آنچنان معنا می دهد که مردم در قبال هدایتی که ما کردیم دو قسم و دو نوعند؛ یا شاکرند و یا کفور خلاصه چه شاکر باشند و چه کفور به هر حال هدایت شده اند.

هدایتی که خود نوعی اعلام از ناحیۀ خدای تعالی و علامت گذاری بر سر راه بشریت است، دو قسم است، یکی هدایت فطری است و آن عبارتن از اینست که بشر را به نوعی خلقت آفریده، و هستیش را به الهامی مجهز کرده که با آن الهام اعتقاد حق و عمل صالح را تشخیص می دهد.

قسم دوم هدایت کلامی و زبانی است که از طریق دعوت انجام می شود یعنی خدای تعالی انبیاء را مبعوث و رسلی را ارسال و کتبی را نازل و شرائعی را تشریع می کند و به اینوسیله پیش پای بشر در زندگیش را روشن و سعادت و قاوتش را بیان می کند و این دعوت لایزال در بین بشر جریان داشته، و به وسیلۀ دعوت لایزال در بین بشر جریان داشته و به وسیلۀ دعوت، فطرت تایید می شده است.

*حال که این همه رو خوندی رفیق نیمه راه نشو... بقیه اش رو هم بخون

بین این دو هدایت فرق های است: یکی اینست که هدایت فطری عمومی است و به همه می رسد، احدی از انسان ها نیست که از این عمومیت مستثناء باشد، برای اینکه هدایت فطری لازمۀ خلقت بشر است، و در همه افراد در آغاز خلقتشان با تسویه موجود است، چیزی که هست بسا می شود به خاطر عواملی ضعیف، و در نهایت بی اثر می گردد، و آن عوامل اموریست که نمی گذارد انسان متوجه شود به اینکه عقلش و فطرتش او را بچه می خواند و یا  اگر چنین شواغل و موانعی در کار نیست، و دعوت عقیل و فطرتش را خوب میفهمد، و لکن ملکات زشتی که (در اثر تکرار گناه) در دلش رسوخ یافته نمی گذارد دعوت فطرت را اجابت کند.

و اما هدایت زبانی که دعوت دینی متضمن آنست، چیزی نست که خداوند تبارک و تعالی از کسی دریغ بدارد، این هدایت باید به جامعه برسد و در معرض و دسترس عقل ها قرار گیرد، تا هر کس که حق را بر باطل مقدم می دارد دسترسی به آن هدایت داشته باشد؛ و اما اینکه این هدایت به تک تک افراد جامعه برسد، ای بسا فراهم نشود، چون بسا می شود علل و اسبابیکه وسیلۀ ابلاغ این هدایت به تک تک افراد است، در پاره ای جوامع و یا پاره ای زمانها و یا پاره ای اشخاص مساعدت نکند، چون معمولا هیچ انسانی چیزی را بی واسطه یا با واسطه از تمامی افراد بشر نمی خواهد، و اگر بخواهد نمی تواند خواستۀ خود را به تمام افراد بشر برساند.

یکی از ادله ای که دلالت می کند بر اینکه دعوت الهیه که همان هدایت به سبیل است حق و واجب الاتباع بر انسان است اینستکه فطرت انسان بدان حکم می کند و خلقتش مجهز به جهازی است که آن جهاز نیز آدمی را به سوی آن سبیل که همان اعتقاد به حق و عمل صالح است     

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/23ساعت 19:24  توسط Fatemeh  | 

  "انّاخلقنا الانسان من نطفةامشاج نبتلیه فجعلناهُ سمیعا بصیرا"

  "ما انسان را از نطفۀ مختلطی آفریدیم، و او را می آزماییم(لذا) او را شنوا و بینا قرار دادیم."

"امشاج" جمع بر وزن "مشج"  (بر وزن نسج یا بروزن سیب) یا جمع "مشیج" ( بر وزن مریض) به معنی شئ مخلوط است.که اشاره به استعداد های مختلفی که در درون نطفه از نظر عامل وراثت از طریق ژنها و مانند آن وجود داردو یا اختلاط همه اینها با یکدیگر، معنی اخیر از همه جامعتر و مناسبتر است. این احتمال نیز داده شده است که امشاج  اشاره به تطورات نطفه در دوران جنینی است.

جمله ی "نبتلیه" اشاره به رسیدن انسان به مقام "تکلیف و تعهد و مسؤلیت و آزمایش و امتحان" است،

و این یکی از بزرگترین مواهب خداست که به انسان کرامت فرموده و او را شایستهی "تکلیف و مسؤلیت" قرار داده است.

و از آنجا که "آزمایش و تکلیف" بدون آگاهی ممکن نیست، در آخر آیه اشاره به ابزار شناخت و چشم و گوش می کند که در اختیار انسان ها قرار داده است. بعضی نیز گفته اند منظور از ابتلاء و آزمایش تطورات و تحولاتی است که به جنین از مرحله ی نطفه تا رسیدن به یک انسان کامل دست می دهد. ولی با توجه به تعبیر "نبتلیه"و همچنین تعبیر به "انسان"تفسیر اول گویا تر و مناسب تر است.

و تعبیر دیگری که می توان از این آیه کرد اینست که ریشه ی همه ی ادراک انسان از ادراک حسی اوست: و به تعبیر دیگر ادراک حسی"مادر" همه ی "معقولات" است، و این نظریه ی بسیاری از فلاسفه  اسلامی است، و در میان فلاسفه ی یونان "ارسطو" نیز طرفدار همین نظر بوده است...

                                           *                     *                      *

ممکنه درک و هضم این مطالب کمی براتون سخت باشه ولی باور کنید که اگر با دقت بخونین کاملا متوجه منظورم می شین.

پروردگارا! ما را از رواق رحمتت نران که منتظرانیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/21ساعت 17:3  توسط Fatemeh  | 
" هل أتی علی الإنسان حین من الدّهر لم یکن شیئا مذکورا"  

با اینکه بیشترین بحث های این سوره پیرامون قیامت و نعمت های بهشتی است، ولی در آغاز آن سخن از آفرینش انسان است چرا که توجه به این آفرینش زمینه ساز توجه به قیامت و رستاخیز است.

می فرماید:"آیا چنین نیست که زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیزی درخور ذکر نبود؟"

بنابراین می توان نتیجه گرفت ذرات وجود او هر کدام در گوشه ای پراکنده بود، در میان خاکها، در لابه لای قطرات آب دریاها، در هوایی که در جو زمین وجود دارد٬...

مواد اصلی وجود او هر کدام در گوشه ی یکی از سه محیط پهناور افتاده بود، و او در میان آنها در حقیقت گم شده، و هیچ قابل ذکر نبود.

در تفسیر جمله ی "لم یکن شیئا مذکورا" : " چیزی قابل ذکر نبود". نیز نظرات دیگری اظهار شده است، از جمله اینکه: انسان  به هنگامی که در عالم نطفه و جنین بود موجود قابل ذکری نبود، ولی بعد که مراحل تکامل را پیمود ب موجودی قابل ذکر تبدیل شد.

 در حدیثی از امام باقر (ع) نقل شده است: "انسان در علم خدامذکور بود، هر چند در عالم خلقمذکور نبود."

در بعضی از تفاسیر نیز آمده که منظور از "انسان" در اینجا علماء و دانشمندان است که قبل از فراگرفتن علمقابل ذکر نبودند، اما بعد از رسیدن به نظام علم در میان همه ی مردم، در حیات و بعد از موتشان، همه جا ذکر آنها است.

بعضی نقل کرده اند که "عمر بن خطاب" این آیه را از کسی شنید گفت ای کاش آدم همچنان غیر مذکور باقی مانده بود، و از مادر زاده نمی شئ، و فرزندانش مبتلا نمی شدند!

پروردگارا! تو راه را نشان دادی، ما نیز تصمیم به پیمودن این راه داریم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/13ساعت 16:9  توسط Fatemeh  | 
ابن سوره در عین کوتاهی محتوای عمیق و متنوع و جامعی دارد و از یک نظر می توان آن را به پنج بخش تقسیم کرد:

۱) از آفرینش انسان و خلقت او از نطفه و سپس هدایت و آزادی اراده او سخن می گوید.

۲) سخن از پاداش ابرار و نیکان است که شأن نزول خاصی در مورد اهل بیت (ع) دارد که به آن اشاره خواهد شد.

۳) دلائل استحقاق این پاداش ها را در جمله هایی کوتاه و موثر بازگو می کند.

۴) به اهمیت قرآن، و طریق اجرای احکام آن، و راه پر فراز و نشیب خودسازی اشاره شده.

۵) سخن از حاکمیت مشیت الهی( در عین مختار بودن انسان) به میان آمده است.

برای این سوره نام های متعددی است که مشهورترین آن ها "انسان" و سوره ی "دهر" و سوره ی "هل اتی" است که هر کدام از آنها از یکی از کلمات اوایل سوره گرفته شده است.

***فضیلت تلاوت سوره ی انسان:

در حدیثی از پیغمبر اکرم(ص) آمده است: من قرأ سورة "هل اتی" کان جزاؤه علی الله جزاؤه علی الله جنة و حریرا. «کسی که سوره ی هل اتی را بخواند پاداش او بر خداوند بهشت و لباس های بهشتی است».

و در حدیثی از امام باقر (ع) آمده است که «یکی از پاداش های کسی که سوره ی هل اتی را در هر صبح پنجشنبه بخواند این است که در قیامت با پیغمبر اکرم (ع) خواهد بود». 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/12ساعت 23:32  توسط Fatemeh  | 
سلام به همه ی دوستای گلم

دلم می خواد حالا که خدا قدرت نوشتن رو بهم عطا کرده از اون به درستی استفاده کنم و قدمی برای خودم و همسفرام بردارم به خاطر همین شروع کردم به نوشتن برای یادآوری.

اما دلم می خواست که یک وبلاگ هم برای سوره ی دهر داشته باشم آآآآآممممماااااا....

توی این وبلاگ می خوام سوره ی انسان رو با تار و پود روحتون رج بزنم و با کمک شما به بررسی و تفسیر این آیات عظیم بپردازم البته این کار رو از پست های بعدی شروع می کنم چون خودم هم نیاز به اطلاعات زیادی دارم تا خدایی ناکرده باعث گمراهی نشم.

پس قرارمون یادتون نره لطفا با نظرات شیرینتون همراهیم کنین.

دوستتون دارم تا پست های بعدی.

با علی تا علی یا علی...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/12ساعت 14:56  توسط Fatemeh  |